امشب اونقدر دلم گرفته که انگار یه غم بزرگ دارم.اونقدری هست که دلمو پر کرده از دست همه.همه ی کسایی که بودن و حالا نیستن.کسایی که هستن و انگار نیستن.دنیام کوچیک نیست اما ظلمه وقتی دنیات بزرگ باشه و دورو بریات تنهات بزارن و تا به خودت بیای ببینی گم شدی.نه اونقدر بچه ام که بخوام دوباره دنیای کوچیکمو بسازم و نه اونقدر بزرگ شدم که بتونم تنهایی تو این دنیا تحمل بیارم.از اونجا رونده و از اینجا مونده شدم.به هر طرف که میرم میزسم به بنبست.اما بازم ادامه میدم تنهای تنها.به امید اینکه یکی از این راه ها بنبست نباشه.هرچند که میدونم اون روز چیزی از آرزوهام باقی نمونده...
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۶:۳۴ ب.ظ توسط سجاد
|