فرهیختگان: خواستگار قلابي و همدستش كه به جرم كشتن دختر فريبخورده تهراني تحت تعقيب پليس بودند بازداشت شدند. به گزارش خبرنگار ما، شامگاه چهارم ارديبهشت امسال به كلانتري 173 امينآباد اعلام شد پيكر دختري در زمينهاي كشاورزي جاده ورامين – جاده نظامي– پيدا شده است. با تاييد اين خبر، بلافاصله بازپرس كشيك و افسران دايره دهم .
آگاهي تهران بزرگ به آنجا رفتند و با ديدن پيكر كبود دختر 25 ساله به نام «مريم- ق» رسيدگي قضايي – پليسي به جنايت را آغاز كردند.
مادر «مريم» به كارآگاهان اظهار داشت: چندي پيش دخترم به من گفت با پسري به نام «هومن» آشنا شده و تصميم دارند با هم ازدواج كنند. من هم تاكيد كرده بودم نامزدي و ازدواج احتمالي بايد با مراسم رسمي و پس از توافق خانوادههاي هر دو طرف صورت بگيرد. حالا بعيد نيست «هومن» از دخترم جواب رد شنيده و دست به جنايت كينهجويانه زده باشد.
در حالي كه خانواده «مريم» هيچ نشان مشخصي از خانه «هومن» نداشت، كارآگاهان با كشف سرنخ، محل سكونت «هومن - ش» 23 ساله در جاده ورامين را شناسايي كردند و به بازجويي از وي پرداختند.
اين پسر ادعا كرد روز چهارم ارديبهشت 89 هيچ ملاقاتي با «مريم» نداشته است و نميداند چه كسي وي را كشت.
«هومن» اما در ادامه با مدركهاي دادگاهپسند روبهرو شد و كشتن دختر موردعلاقهاش را گردن گرفت.
وي گفت: حدود يك ماه پيش در ميدان اصلي شهرري قدم ميزدم كه بهصورت كاملا اتفاقي «مريم» را ديدم و تصميم گرفتم به هر شكل ممكن با او آشنا شوم. من اما با برخورد تند اين دختر و مخالفت شديدش روبهرو شدم.
با اين حال تصميمم به حدي جدي بود كه«مريم» را تعقيب كردم و توانستم محل سكونت او و مادرش را در شهر ري پيدا كنم. چند روز بعد با طرح اين موضوع كه تصميمم براي ازدواج، آگاهانه است و حتي حاضر هستم براي خواستگاري رسمي به همراه خانوادهام به خانه آنان بروم اطمينان «مريم» را جلب كردم.
پسر خشن اضافه كرد: با آغاز آشنايي و جلب اعتماد «مريم» به بهانه اينكه مادرم قصد ملاقات با عروس آيندهاش را دارد او را فريب دادم. من از «مريم» خواستم به همراهم به ملاقات مادرم بيايد و به اين بهانه دختر سادهلوح را به خانه يكي از دوستانم به نام «حميد– الف» كشاندم. «حميد» از ارتباط من و «مريم» اطلاع داشت و دختر فريبخورده منتظر بود تا مادرم را ببيند. همان موقع، ناگهان متوجه شد كه اين خانه، محل سكونت خانواده من نيست و به همين دليل تصميم گرفت از آنجا خارج شود. من هم با كمك دوستم مانع خروج «مريم» از خانه شديم كه او متوجه شد چه نقشهاي در سر داريم. «مريم» با ما درگير شد و با داد و فرياد، كمك خواست. من و «حميد» هم وحشت كرديم و گلوي «مريم» را فشرديم.
«هومن» ادامه داد: من و دوستم كه بهشدت ترسيده بوديم تصميم گرفتيم به هر شكل ممكن از شر جنازه خلاص شويم. بنابراين «حميد» به سراغ يكي از دوستانش رفت و ماشين پژو روآي او را امانت گرفت. بدين ترتيب جنازه پتوپيچ را در صندوق عقب گذاشتيم و به اطراف ورامين برديم. اطمينان داشتيم كه حيوانات ولگرد، اثري از آن باقي نخواهند گذاشت اما نميدانم چگونه جنازه در همان شب پيدا شد.
با توجه به اين اعترافها «حميد – الف» 19ساله نيز درون قهوهخانهاي سنتي در جاده ورامين دستگير شد و به همدستي در جنايت اعتراف كرد.
